شعر در مورد آلودگی هوا

شعر در مورد آلودگی هوا , شعر طنز در مورد آلودگی هوا,شعر درباره آلودگی هوا,شعر طنز درباره آلودگی هوا,شعری در مورد آلودگی هوا,شعر در مورد هوای الوده,شعر کودکانه در مورد آلودگی هوا,شعر در باره هوای آلوده,شعر کودکانه در مورد هوای آلوده,شعر کوتاه درمورد آلودگی هوا,شعر درباره ی الودگی هوا,شعری درباره ی آلودگی هوا,شعری درباره آلودگی هوا,شعری در باره الودگی هوا,شعر در مورد آلودگی هوای تهران,شعری درمورد هوای آلوده

شعر در مورد آلودگی هوا

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد آلودگی هوا برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

سرب است و دوده آنکه به حلقم فرو برم

باشد که سهم دشمن و مشتی دغل شود

تا می‌کشم نفس غم دنیا نمی‌خورم

فردا که تن به دست اجل هم بغل شود

شعر در مورد آلودگی هوا

باران نشسته ام که ببینم چه می کنی

با خوشه‌های تشنه لب کشتزار من

وارونگی است قسمت این بخت واژگون

آلودگی‌سـت دغدغه و خار خار من

باران شب فروز سحر زاد من ببار

ای چلچراغ روشن شب‌های تار من

ای آن که در لطافت طبعت خلاف نیست

ای میهمان ساده دل بردبار من

ای باد اگر نیایی و باران نیاوری

بر باد می‌رود هنر و ابتکار من

مَردُم در انتظار، طبیعت در انتظار

این است شرح قصه شهر و دیار من

شعر طنز در مورد آلودگی هوا

زهر است اگر چه دوده، در این وضع شهرما

آخر گمان کنم که برایم عسل شود

بیچاره من که مشتریِ خاص مترواَم

آنجا که پای من ز فشار تو شَل شود

شعر درباره آلودگی هوا

باران ببار بر من و شهر و دیار من

باران ببار بر من و باغ و بهار من

باران بشوی دود و دم از آسمان شهر

باران ببر غبار غم از روزگار من

باران چرا ز خانه ما پا کشیده ای

ای یار بی تکلف پیرار و پار من

دیری سـت دور مانده‌ام از چکه چکه ات

باز آی و ساعتی بنشین در کنار من

شعر طنز درباره آلودگی هوا

آمدم بیرون فقط در آسـمان‌ها دود بود

در هـوای شهر من تنها هوا کمبود بود

شاخص ناخالصی از مرز کشتن هم گذشت

یک سر و گردن ز حدش بی پـدر مردود بود

شعری در مورد آلودگی هوا

آنچه محدودست در ایران، هواست

وانچه بی‌حدّست و نامحدود، دود

خودکفا گشتیم در تولید آن

مفتخر هستیم زین مولود: دود

بس که از ایّام کاری‌مان بکاست

هم به تعطیلات‌مان افزود، دود

حال داده ملّت بی‌حال را

کرده تهران را چو هالیوود، دود

بوق ماشین‌های برقی: بیب-‌بیب

بوق ماشین‌های دودی: دود-دود

تا نیالاییم خود را با هوا

بی‌هوا ما را به خود آلود، دود

ما ز بالاییم و پایین می‌رویم

می‌رود امّا سوی معبود، دود

تا نبندد آه، راه سینه را

کرد راه سینه را مسدود، دود

دودمان خلق را بر باد داد

دودمانش باد پس نابود، دود!

شعر در مورد هوای الوده

باران به چشم روشنی من نیامدی

کی میرسد به سر این انتظار من

باران مهربان ز چه نامهربان شدی

آبی بزن به جان و دل پر شرار من

مُردم بدان امید که آیی به دیدنم

«ای وای بر من و دل امیدوار من»

باران مرا ز قحطی دیرینه وا رهان

بشکن طلسم تشنگی ناگوار من

شعر کودکانه در مورد آلودگی هوا

آرزو کــردم که این راه گـلو چون یادگار

از شمال سمت جنوبش دائما مسدود بود

من نمیدانم چرا اکسیژن از ما دل برید؟

یا چرا عمر رسیدن ها به سکته زود بود؟

شعر در باره هوای آلوده

هوای این شهر ما                            همیشه آلوده است

به جای ابر سپید                               در دل آن دوده است
  
چشمه جوشان آن                                رفته به دیدار خواب

پر شده هر گوشه از                                  بوی بد فاضلاب

کاش هوا روز و شب                               سالم و پاکیزه بود

قلب و نفس هایمان                               خالی از انبوه دود

شعر کودکانه در مورد هوای آلوده

حاشا به دود و گرد و غبار آنکه حل شود

تهران برای مردم دنیا مثل شود

از دوده‌های اگزوز ماشین دلم گرفت

این کله ترسم عاقبت آخر کچل شود!

شعر کوتاه درمورد آلودگی هوا

چراغ قوه زدم رد شدم خیابان را

که تا مباد من و دیگران بهم بزنیم

هوا غبار… سر ظهر… آسمان تاریک

مواظب ریه ات باش… حرف کم بزنیم

شعر درباره ی الودگی هوا

ای آسمون این روزا چرا تو آبی نیستی؟

چرا رنگت پریده؟ دیگه آفتابی نیستی؟

چرا روی صورتت غبار غم نشسته

از اون بالا چی دیدی دلت اینجور شکسته؟

دیشب ستاره ها رو رو دامنت ندیدم

از لب خندون ماه گل خنده نچیدم

کاشکی دوباره ابرا جمع بشن و ببارن

بازم گل های شادی تو سینه ها بکارن

کاشکی بشی دوباره آبی آسمونی

با خورشید طلایی دوست و رفیق بمونی

شعری درباره ی آلودگی هوا

دفترچه ی نسخه مسخه هایم

حاکی ست که بر فنا مَنایم

دنبال دوا مَوایم از صبح

شرمنده ام از عصا مَصایم

اوضاع هوا مَوا خراب است

بیمارِ همین هوا موایم

از پاتکِ دوده موده هایش

یک لحظه کجا رها مَهایم؟

شعری درباره آلودگی هوا

راحت‌الحلقوم سُرب‌اندود، دود

شامه را مطلوب‌تر از عود، دود

نوش‌دارویی که درمان می‌کند

دردِ بی‌درمانمان را زود، دود

دود بود آن کیمیای روح‌بخش

وانکه جان بخشید ما را بود، دود

تار و پود آدم از آب و گِل است

جان ما را چیست تار و پود؟ دود

می‌دود خون، داخل رگ‌هایمان

تا که می‌بلعیم همچون هود، دود

شعری در باره الودگی هوا

به جای آنکه از این فقر و درد دم بزنیم

در این هوای بهاری بیا قدم بزنیم

پرنده ها همه بر شاخه ها به هلهله اند

پرنده وار بیا تا نوکی بهم بزنیم

هوا سفید، زمین، آسمان و شهر سفید

تو هم سفید بپوش و بیا قدم بزنیم

دلم ترانه و یک چای داغ می خواهد

کنار من بنشین تا کمی قلم بزنیم ـ

سه چار عکس بگیریم و یک ترانه ی ناب ـ

به شوق هم بنویسیم و چای هم بزنیم

دلت غبار نگیرد… هوا فدای سرت

بیا به شانه ی هم عاشقانه لم بزنیم

چقدر لیلی و مجنون؟ چقدر عشق قدیم؟

خوش است حادثه ی تازه ای رقم بزنیم

شعر در مورد آلودگی هوا

بیشتر بخوانید :

شعر در مورد صداقت

شعر در مورد ضعف

شعر در مورد فراموش شدن

شعر در مورد وصال

شعر در مورد سختی